هرمنوتیک دین / برهنگیها، جورجو آگامبن
پیامبران از همان سرآغاز و زودتر از آنچه انتظار میرفت، از تاریخ غرب محو شدهاند. اگر حقیقت داشته باشد که دین یهود بدون شخصیت نبی قابل فهم نیست، و اگر اقوال و آثار پیامبرانه، به هر معنا، جایگاهی اساسی را در کتاب مقدس به خود اختصاص داده باشند، مسلماً این نیز حقیقت دارد که از همان آغاز و همواره، در یهودیت نیروهایی در کار بودهاند که قصد محدودسازی و تعیین چارچوب فعالیت و دورهٔ زمانی نبوت را داشتهاند.
بدین ترتیب، سنت خاخامی، میل به انحصار نبوت به آن گذشتهٔ ایدهآلی را دارد که با نابودی معبد نخستین در سال ۵۸۷ قبل از میلاد، به پایان رسید. طبق آموزهٔ خاخامها، گرچه «پس از مرگ آخرین پیامبران - حَجی، زکریا و مَلَکی - روح مقدس از اسرائیل عزیمت کرد، وحی، همچنان از طریق بات کُل (اصطلاحاً به معنای دخترِ ندا و عبارت است از سنت شفاهی تورات و همینطور شرح و تفسیر آن)، به نزول ادامه میداد».
مسیحیت نیز به همین شکل، به عملکرد ضروری رسالت پی میبَرد و در واقع، پیوند میان عهد قدیم و جدید را بر بنیانی پیامبرانه قرار میدهد. با این حال، از آنجا که مسیح بر زمین ظهور کرده و وعدهٔ داده شده را محقق میساخت، دیگر نیازی به وجود پیامبر دیده نمیشد و از این رو سن پل، سن پیتر و دیگر یاران اینها، خود را تحت عنوان رسول معرفی کرده بودند (به معنای «کسانی که پیشاپیش فرستاده شدهاند»)، و نه هرگز تحت عنوان پیامبر. به همین دلیل، در سنت مسیحیت، راستکیشان به آنان که ادعای پیامبری دارند، مگر به سوءظن و بدگمانی نگاه نمیکنند.
با توجه به آنچه گفته شد، آنان که میخواهند خود را بهنحوی به پیامبری مرتبط سازند، فقط میتوانند بهواسطهٔ تفسیر متون مقدس، مطالعهٔ آنها به شیوهای جدید یا بازگرداندنِ معنای اصیلِ ازدسترفتهٔ آنها، به مقصود خود برسند. در یهودیت نیز همچون مسیحیت، هرمنوتیک، جایگزین پیامبرگرایی شده است و تنها در قالب تفسیر است که میتوان (وظیفه) رسالت را عملی ساخت.
از سطور ابتدای کتاب.